تبليغاتX
دلبر هست " من بی دلم "

دلبر هست " من بی دلم "

به رنگشون نگا نکن

به شکم گرسنه اشون نگا نکن

یه دلشون و حسشون تو گرفتن این عکس

فقط نگا کن

زندگی مثل منشور میمونه

طیف های مختلف رنگ

سرد

گرم

 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

یه اسب


یه سوار


گرما


برکه


استراحت لختی


فرار نکنه اسبه ؟


یه میخ روی زمین


مهار اسب


ارامش


خواب


بیداری


حرکت


میخ را دربیارم ؟


نه باشه


شاید

یه خسته ای

مفید


حرکت

........................................
فردا


یه اسب دیگه


یه سوار دیگه


گرما


برکه


اسب ندید


میخ را


سوار سرنگون


انا لله انا الیه راجعون


میخ؟


کار اسب سوار قبلی خوب بوود ؟؟


بی گناهه؟

گناهکاره ؟

نیتش خوب

ولی یه مرده رو دست مونده


بی گناهیم ؟

...........................................................

بعضی وقتها برا همه چی توضیح وجود نداره

زندگی پیچیده تر از این حرفاست

قضاوت انسانی قابل اتکاست ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

ابتدا تنها دو سه قطره ...

سپس رگبار ...

                    باران شبیه سازی اشکهای من است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

 

زنده گی من همیشه بر لبه ی پرتگاه می گذرد ...

نه پرت می شوم ... نه دور !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

 برای بعضی ها مسیر مستقیم وجود ندارد ...

برای بعضی ها مسیر مستقیم کج است ...

بار کج به منزل می رسد ... اما کج

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

در زندگی بخت فقط یک بار در خانه‏ی آدم را می‏زند. اگر حواسش نباشد و در را باز کند، بدبخت می‏شود.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

دنیا ساده است.
این روزها می‏شود آدم‏ها را از روی زنگ موبایلشان شناخت.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

گاهی وقت‏ها نباید بعضی حرف‏ها را گفت. باید بعضی چیزها را در قلبتان نگه دارید. باید بعضی اسرار را در سینه حفظ کنید و با خود به گور ببرید.
پ.ن: پس امروز سکوت می‏کنم.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

زاویه ی دید اریب !
پرده ی اتاق ، در دست چپ !
نگاه ، به ماه !
پارازیت ، میله های پنجره !
هدف، آسمان !
ماه ... چراغ خوابی که اصلا قصد به آتش کشاندن پرده ها را ندارد !
خیال ، آسوده ...
خواب در کمین !
ساعت 3:17a.m ...
دیگران بسته !
_ همین نزدیکی، باز!
چشم ها را می گویم !
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين

و چند علامت سوال كمرنگ

 كه وقتي مي آيي مي روند

 و وقتي مي روي دوباره بر مي گردند

و يك دقيقه سكوت

 به احترام تمام لحظاتي كه رفتند تا بمانند . . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

عيبي ندارد

از نو شروع ميكنم فراموشيه بعضي چيزها را كه تو ميخواهي

بياييد با هم بشماريم

امروز اولين روز از فراموشي . . .

اين هم تاريخش

87

 4 

27

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

دو دلم

با فاصله ی زیاد  . . .

دستم به هیچ کدام از دل هایم

نمی رسد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

من ٫ سکوت و شب

عاشق یکدیگر هستیم

و از آن لحظه که خورشید این را فهمیده

زودتر به آسمان می آید تا

 خروس های بی محل راحتمان نگذارند !

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

چقدر سفت شده پدال دوچرخه دونفره دوستی مان زیر پایم!


حالا یا من خسته ام


یا شیب زیاد شده


شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی !؟!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

-    هي خانم ! پياده شو  ايستگاه آخره!
-    چه زود!
-    بعله ديگه وقتي خواب باشي زود ميگذره
-    اما  كي خوابم برد ؟!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

بعد از رفتن تو
قول دادم به بهار
كه شكوفه نكنم
قول دادم به خزان
قول دادم...
كه بر باد روم!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

از خوابهاي شبانه ام
سراغت را نمي گيرم ديگر .
ستاره ها نزديك ترند
از تو  ، به من !
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

لذت ببر
كه ابرهاي سياه
از آسمان دلت رفته اند!
مهم نيست...
همه شان آمده اند پيش من!
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

چرخه

من نقش عروسرابازي ميكنم
تو داماد مي شوي  .
بعد من نقش 
مادر را بازي ميكنم
تو پدر مي شوي  .
بعد من نقش
مادر بزرگرا بازي ميكنم
تو  پدر بزرگ مي شوي  .
بعد من مي ميرم . . .
تو 
داماد مي شوي !
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  | 

دروغ  كه بگويم
گوش نمي كني
راست كه بگويم
 باور !
+ نوشته شده در  ساعت   توسط فرشته ی سمت چپ  |